دین باید مطابق علم و عقل باشد
یکی دیگر از اصول دوازدهگانه اعتقادات بهائیت اصل تطابق دین با علم و عقل میباشد. در این رابطه عباس افندی میگوید «دین باید مطابق علم باشد. زیرا خدا عقل به انسان داده تا حقایق اشیاء را تحقیق نماید اگر مسائل دینیه مخالف تعقل و علم باشد وهم است زیرا مقابل علم جهل است.» " 1 ".
بهائیان ادعا دارند که عقاید بهائیت بر پایه علم و عقل استوار است " 2 "! و از مسائل دینی آنچه که با علم صحیح مطابقت نداشته باشد جهل و وهم است هیچ گونه اختلافی بین دین و علم وجود ندارد بلکه علم حقیقی همان دین الهی است " 3 " همچنین باید فریضههای علمی را که هنوز قطعی نشده و پایه و اساس آنها عملا و منطقا ثابت و استوار نگشته، از علم مسلم و ثابت جدا دانست. " 4 " از دیگر ادعاهای بهائیت، این است که «تمدنهای عظیم بر اثر ظهور انبیاء الهی مانند حضرت زردتشت، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد به وجود آمده است. از طرفی نباید اشتباه کرد " 5 " که آنچه در آثار انبیاء وارد گشته همان معنای ظاهری و لفظی آن مراد است بلکه بسیاری از کلمات و جملات کتب مقدسه تشبیهاتی است که گر چه ظاهرا با علم تطابق نمیکند ولی پس از تدقیق در معنای اصلی معلوم میشود که مباین با مسلم علم نیست» " 5 ".
نقد اصل دین باید مطابق علم و عقل باشد
همین طور که قبلا گفته شد یکی از اصول دوازدهگانه بهائیت تطابق دین با علم و عقل میباشد و در آغاز ضروری است که تعاریفی از سه واژه دین، علم و عقل ارائه و سپس به نقد و بررسی این اصل بپردازیم.
دین در لغت به معنای اطاعت است " 1 "، و در اصطلاح به معنای (الذین هو وضع الهی لا و الالباب، تناول الاصول و الفروع). که مقصود از اصول، اعتقادات نفسانی باطنی و مقصود از فروع اعمال و عبادات ظاهری است " 2 ".
علم به معنای دانستن و آگاه شدن " 3 " و در اصطلاح به مجموعه دانش و معارف بشری و یا الهی گفته میشود که علوم تجربی و علوم عقلی را نیز شامل میشود. در غرب علم به معنای عام را KNOWLEDG و معنای خاص آن را SCIENCE گویند.
عقل به معنای خرد و دانش دریافتن و دانستن ترک قصاص کردن برای دیه و بستن ذراع و ساق شتر میباشد " 4 " و در اصطلاح به ابزار و افزار تفکر گویند که موجب تشخیص خوب از بد میگردد.
در آثار بهائیان (اگر بشود آنها را آثار نامید!) همان طور که قبلا نوشته شد اصل تطابق علم و عقل با دین به عنوان یک اصل بدیع و تازه مطرح شده است به منظور رد و یا تأیید این ادعا به سایر آثار ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مراجعه مینماییم و سپس به نقض این اصل در اعمال سران فرقه میپردازیم.
در قرآن مجید در خصوص پیروی از قوه عاقله به آیات بیشماری بر میخوریم که در این جا به دو مورد اشاره میکنیم:
«صم بکم عمی فهم لا یعقلون» جون از قوه عاقله بهرهگیری نمیکنند مثل آن است که حس باصره و سامعه ندارند و نیز گنگ و لال میباشند. " 5 ".
و در سورهی دیگر «آیا آنان در روی زمین سیر نمیکنند و برای آنها راههایی باشد که با آن تعقل کنند» " 1 ".
همچنین روایات فراوانی در خصوص حجت عقلی و علمی تطابق دین با علم و عقل از ائمه اطهار و حضرت رسول اکرم وجود دارد که به چند مورد آن اشاره میگردد.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام میفرمایند:
«یا هشام ثم بین ان العقل مع العلم» " 2 " یعنی عقل و علم بایستی توأم باشد.
از حضرت رسول اکرم نقل است: کسی که برود راهی را که طلب کند در آن علمی را، سلوک دهد خدا به او راهی در بهشت " 3 ".
همچنین میفرمایند: چون دیدید، مردی را که نماز بسیار میخواند و روزه بسیار میگیرد او را بزرگ مشمارید تا اینکه بدست آورید عقلش بر چه پایهای است. " 4 ".
در احادیث فوق عقل پایه و ملاکی برای سنجش اعمال دینی میگردد و کوشش علمی ستایش میشود.
حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند: ستون و نگاه دارنده انسان، عقل اوست " 5 " ) همچنین (عقل راهنما و رهبر مومن است " 6 ".)
و در خصوص تطابق عقل و دین حضرت امام علی علیهالسلام میفرمایند: کل ما حکم بالعقل حکم بالشرع و کل ما حکم بالشرع، حکم بالعقل.
هر آنچه را عقل به آن حکم کند، شرع نیز همان را حکم کند و هر آن چه را شرع بدان حکم کند عقل نیز همان را حکم کند.
و در جای دیگر میفرمایند: «کسی را که حقا دریابم که در او یک خصلت از خصلتهای نیکو استوار است من تمام نیکوییها را بر آن خصلت حمل میکنم و فقدان سایر خصلتها را نادیده میگیرم و لیکن من فقدان دین و فقدان عقل را نمیتوانم نادیده بگیرم. " 7 ".
به طور کلی از طرف خداوند در اسلام برای مردم دو حجت قرار داده شده یکی حجت ظاهر و دیگری حجت باطن، که رسل و انبیاء و ائمه علیهالسلام حجت ظاهر، و عقول مردم حجت باطن هستند. و این خود میرساند که در بینش اسلامی، عقل و وحی و علم و دین دو چیز مخالف هم که قبول یکی مستلزم نفی دیگری است نمیباشند. عقل و وحی هر دو موهبتی هستند از عالم الوهیت به عالم انسانی تا با اتحاد و پیوند آن دو کشتی حیات بشری بر دریای پر تلاطم زندگی به ساحل نجات رهنمون گردد. با توجه به مراتب فوق مشخص میشود که دین اسلام خود به بهترین وجه مبین تطابق دین با علم و عقل است و بهائیت این را از اصول اسلامی اقتباس نموده و آن را به عنوان یک اصل بدیع پس از گذشت سیزده قرن از اسلام به نام خود به مرم قالب نموده است!!
در اینجا ممکن است بهائیان این موضوع را مطرح نمایند که این احادیث، روایات و آیات قرآنی قبلا وجود داشته لیکن در زمان تأسیس بهائیت مورد تحریف واقع شده و بهائیت آن را احیا نموده است. اما این ادعا نیز با ادعاهای قبلی آنها مبنی بر عدم تحریف کلیه ادیان الهی " 1 " مغایرت پیدا میکند و اگر اذعان نمایند که هیچ کدام از این معارف تحریف نگردیدهاند این پرسش مطرح میشود پس چه لزومی به مطرح شدن مجدد آن تحت یک شریعت دیگر در قرن سیزدهم هجری بوده است؟!
نقض اصل دین باید مطابق علم و عقل باشد، در آثار بهائیت
حال که متوجه شدیم اصل چهارم که از سوی بهائیان بدیع و نو معرفی شده تازگی نداشته و در معارف اسلامی به وضوح وجود دارد بیمناسبت نیست این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم که آیا این اصل در فرقه بهائیت عملی گشته و یا در حد یک شعار باقی مانده است؟
ذیلا به گوشههایی از اظهارات سران بهائیت اشاره میگردد:
در زمانی که باب ادعای پیامبری نمود از او حجت و معجزهای برای اثبات ادعایش درخواست شد او پاسخ داد که «صرفا ادعا حجت است و نیازی به دلیل و برهان معجزه نیست زیرا اگر ادعای من حق باشد به دل مینشیند و اگر دیدید که به دل ننشسته بدانید باطل است.» به عبارت دیگر وی دلیل حقانیت خود را پذیرش ادعاهایش توسط عدهای از هوادارانش میپنداشت.
پس از او میرزا حسینعلی نوری مؤسس بهائیت نیز به تبعیت از ایده علی محمد باب صرف ادعاها را دلیل حقانیت دانست و هنگامی که علمای نجف و کربلا از او معجزهای جهت اثبات پیامبریاش درخواست کردند اظهار داشت که اگر انبیاء الهی معجزهای به واقع داشتند همه مردم دنیا خداپرست میشدند و دلیل این که همه مردم به پیامبران نپیوستهاند به این خاطر بوده که معجزات جنبهی مجازی داشته است. وی در کتاب ایقان آورده است: «مقصود از شمس و قمر که در کلمات انبیاء مذکور آمده است منحصر به این شمس و قمر ظاهری نیست که ملاحظه میشود بلکه از شمس و قمر معانی بسیار اراده فرمودهاند که در هر مقام به مناسبت آن مقام معنی اراده میفرمایند» " 1 ".
«... که اگر در هر عصری علائم ظهور مطابق آنچه در اخبار است در علم ظاهر، ظاهر شود دیگر که را یارای انکار و اعراض میماند و چگونه میان سعید و شقی و مجرم و متقی تفضیل میشود. مثلا انصاف دهید اگر این عبارت که در انجیل مسطور است بر حسب ظاهر، ظاهر شود و ملائکه با عیسی بن مریم از سماء ظاهره با ابری نازل شوند دگر که یارای تکذیب دارد و یا که لایق انکار و قابل استکبار باشد بلکه فی الفور همه اهل ارض را اضطراب به قسمی احاطه میکند که قادر بر حرف و تکلم نیستند تا چه رسد به رد و قبول» " 2 ".
خوانندگان گرامی ملاحظه مینمایند که مؤسس بهائیت (حسینعلی نوری) و بابیت (علی محمد شیرازی) چگونه دین را مطابق عقل و علم مطرح مینمایند که حتی از آوردن یک دلیل و برهان عقلی برای اثبات ادعای خود عاجز بودهاند چه رسد به عملی کردن یک معجزه و یا علامت ظهور که عامه مردم را مجاب نماید!! به طور کلی علت آوردن معجزه از طرف پیامبران و یا هویدا شدن علائم ظهور هر منجی الهی دلیل و گواهی برای صحت مقام نبوت است و الا بدون معجزه هر کسی میتواند ادعای
|
پیامبری نماید و اگر چنین باشد طبق اظهارات حسینعلی نوری میبایست ادعای همه مدعیان دروغین را هم بپذیریم؟ معلوم نیست وی و جانشینان او چگونه و بر اساس جه برهانی مدعیان جانشینی خود را مردود حساب میکردهاند؟!
یکی دیگر از موارد نقض این اصل توسط سران بهائیت عدم رعایت این اصل در انتخابات شورای 9 نفره بیت العدل است به این شکل که هر فردی که در این شورا به عضویت انتخاب میشود با خواندن یک ورد - به اصطلاح دعا - معصوم میگردد. و از آن پس در هنگام تصمیم گیریها در شورای مزبور، از هر گونه اشتباه و خطا مصون میگردد.
به عبارت دیگر فرد به محض انتخاب شدن به عنوان نماینده بیت العدل دارای مقام عصمت میگردد و احدی حق مخالفت با مصوبات شورای مذکور را پیدا نمیکند. برای اطلاع خوانندگان گرامی به اظهارات سران بهائیت و خصوص شواری بیت العدل اشاره مینماییم:
عباس افندی میگوید: «و بیت العدل عمومی که به انتخاب عمومی تأسیس و تشکیل شود تحت حفظ و صیانت جمال الهی بو حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداست. آن چه قرار دهند من عند الله است من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و عصاهم فقد عصی الله " 1 " - اما بیت العدل الذی جعله الله، مصدر کل خیر و مصونا من کل خطا " 2 " - باید به انتخاب عمومی یعنی نفوس مومنه تشکیل گردد. " 3 ".
سران بهائیت که ادعا دارند دین بایستی با عقل و منطق و علم تطابق داشته باشد و الا هر مطلبی که منطقی عقلی و علمی نباشد دین نیز با آن تعارض و تباین دارد، چطور و با کدام اصل علمی و عقلی موضوع معصوم شدن اعضا بیت العل در زمان تصدی در آن شورا را تطبیق و تصدیق مینمایند؟! کدام اصل منطقی این مطلب را تأیید میکند که امکان خطا برای هر فرد وجود داشته باشد اما به محض انتخاب در شورای بیت العدل ناگهان معصوم و مصون از خطا میگردد؟!!!
کلیه ادیان الهی و جوامع بشری اتفاق نظر دارند که بشر جایز الخطاست و امکان اشتباه برای هر فرد انسانی در هر لحظه وجود دارد و اگر انسان از روش شورای مشورتی استفاده نماید، امکان اشتباه کمتر میشود، اما معلوم نیست بهائیان که مدعی پایبندی اصول علمی و عقلی و انطباق آن با دین هستند، چگونه آن را با دین نیز تطبیق میدهند و با اعتقاد به این اصل (یعنی عصمت منتخبین بیت العدل) و راه و روش کذایی آن، هم آبروی علم و عقل و هم آبروی نداشته خود را بر زمین ریختهاند.
اگر بخواهیم موارد دیگر نقض اصل چهارم در متون بهائیت را در این جا ذکر نماییم مثنوی هفتاد من کاغذ میگردد و خوانندگان را خسته مینماید لذا جهت رعایت اختصار به همین نکات بسنده گردید.